کمتر از ۱۰ دقیقه


جستجو در مطالب وبلاگ


پیوندها

کتاب های صوتی
لینکدونی آزاد
دکتر الهی قمشه ای
هنرمندان قدیمی
دوره­های آزاد دانشگاه MIT
قفسه
یوفا(فارسی)
پائولو کوئیلیو
شهروند امروز
تن تن و میلو
پارست
مناسبتهای تاریخی امروز
جوک، طنز ، لطیفه
اشعار کلاسیک فارسی
سایت مولانا
آوازها
دوم دام دات کام
جنگ صدا
آنتونی رابینز
عبدالکریم سروش
تفریحات
ابهام لینک
ویکی واژه(لغتنامه آزاد)
ویکی گفتاورد(جملات نغز)
دانشنامه اینترنتی قرآن
پارسینه
ویكی‌نبشته(متون فارسی)
دانشنامه فارسی ویکی پدیا
شیندخت









وبلاگ های خواندنی



امکانات جانبی


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free counters


طلاق ۱۱ سپتامبری

موضوع پست : پرت و پلا

می گویند همان روز ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱  در حالیکه تمام شهر نیویورک در شوک ناشی از حادثه ۱۱ سپتامبر بود درخواست طلاقی تسلیم دادگاه شد که بی ربط به برخورد هواپیما ها با برج های دوقلو نبود. نکته جالب این قضیه این بود که این دادخواست شامل درخواست طلاق از کسی بود که از این سانحه جان سالم به در برده بود.

ماجرا از این قرار بود که یکی از کسانی که محل کارش در برج های دوقلو بود آن روز صبح بجای رفتن سر کار به منزل معشوقه اش رفته بود . وقتی تلویزیون به طور مستقیم  سانحه برخورد هواپیماها و سقوط برج ها را پخش می کند همسر این آقا که نگران شوهرش شده بود با تلفن همراه وی تماس می گیرد . شوهر این خانم هم که کنار معشوقه اش بود و تلویزیون راندیده و خبری از ماجرا نداشت وانمود کرد که در محل کارش است و کلی کار سرش ریخته که باید انجام دهد. 

همین دروغ باعث شد راز خیانت چند ساله  این آقا به همسرش افشا شود و دادخواست طلاق همان روز به دادگاه ارسال شود.  





لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه 22 شهریور 1386 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

سوال های بی جواب

موضوع پست : پرت و پلا
 

1- چرا میگن طرف مثل بچه خوابش برده در حالیکه بچه ها هر دو ساعت یک بار از خواب بیدار می شن و گریه می کنن؟   

2- چرا وقتی باطری کنترل تلویزیون تموم می شه دکمه های اونو محکمتر فشار میدیم؟  

3- چرا اگر به کسی بگید که در فضا 4 میلیارد ستاره وجود داره باورش میشه ولی اگر بهش بگید رنگ دیوار خیسه خودش با دست امتحان می کنه تا مطمئن بشه؟  

4- چرا برای انجام مجازات اعدام با تزریق آمپول سمی، از سرنگ استریل استفاده می کنن؟ 

5- چرا تارزان ریش و سیبیل نداره؟ 

6- چرا خلبان های کامیکازه از کلاه ایمنی استفاده می کردن؟   

7- اگر این حرف درست باشه که ما به دنیا می آییم که به دیگران کمک کنیم پس دیگران برای چی به دنیا میان؟

8- آیا میشه زیر آب گریه کرد؟  

9- چطور ممکنه که انسان اول به فضا سفر کرد و بعدا به فکرش رسید که زیر چمدون چرخ بذاره؟ 

10 - چرا مردم وقتی می خوان بپرسن ساعت چنده به مچ دستشون اشاره می کنن ولی وقتی می خوان بپرسن دستشویی کجاست به پشتشون اشاره نمی کنن؟ 

11- چرا گوفی روی دو پا راه میره ولی پلوتو روی چهار دست و پا، مگه هردوشون سگ نیستن؟ 

12- اگر روغن ذرت از ذرت تهیه میشه و روغن سبزیجات از سبزیجات، پس روغن بچه از چی تهیه می شه؟





لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 20 فروردین 1386 ، توسط فرهاد .:. نظرات : ()


ابلهانه ترین سوالات كاربران كامپیوتر و اینترنت در انگلستان

موضوع پست : پرت و پلا
شركت بریتیش تله كام یا همان BT لیستی از احمقانه ترین سوالاتی را كه كاربران كامپیوتری یا اینترنتی این شركت ارتباطی ازمشاوران آنها پرسیده اند منتشر كرد.
به نوشته پایگاه اینترنتی روزنامه مترو برخی از این سوالات آنقدر خنده دار است كه حتی خود سوال كنندگان پس از فهمیدن اشتباه خود به احمقانه بودن آن اعتراف كرده اند.
لیست احمقانه ترین سوالات IT كه از مشاوران شركت BT انگلستانپرسیده شده به شرح زیر است:
1- كاربر: كامپیوتر می گوید هر كلیدی را (any keys) فشار دهید اما مت نمی توانم دكمه any را روی كی بوردم پیدا كنم.
2- كاربر: من نمی توانم كانال های تلویزیون را با مونیتورم عوض كنم.
3- كاربر: من با یك نفر در اینترنت آشنا شدم می توانید شماره تلفن او را برای من پیدا كنید.
4- كاربر: اینترنت من كار نمی كند؟
مشاور: مودم را وصل كرده اید ، همه سیم های كامپیوتر را چك كرده اید؟
كاربر: نه الان فقط مانیتور جلوی من است هنوز كامپیوتر و مودم را از جعبه در نیاورده ام!
5- كاربر: پسر 14 ساله من برای كامپیوتر رمز گذاشته و حالا من نمی توانم وارد آن شوم.
مشاور: رمز آن را فراموش كرده؟
كاربر: نه آن را به من نمی گوید چون با من لج كرده
6- مشاور: لطفا روی مای كامپیوتر (كامپیوتر من) كلیك كنید.
كاربر: من فقط كامپیوتر خودم را دارم كامپیوتر شما پیش من نیست.
7- مشاور: مشكل شما به خاطر نرم افزار اسپای ویری است كه روی دستگاهتان نصب شده(اسپای در انگلیسی به معنی جاسوس است)
كاربر: اسپای!؟ ببینم یعنی او می تواند از داخل موانیتور وقتی لباس عوض میكنم من راببیند؟
8- كابر: نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مشاور: دکمه رو فشار بدین
كاربر : فشار دادم ولی در نمی اید
مشاور: دكمه به راحتی تو می رود؟
كابر: بله ؛ اما نه ، ببخشید من هنوز دیسكت را تو درایو نگذاشته ام ، هنوز روی میزمه.
9- كاربر: ماوس پد من سیم ندارد!
مشاور: من فكر كنم متوجه منظور شما نشدم. ماوس پد شما قرار نیست سیمی داشته باشد.
كاربر: پس چگونه می تواند ماوس را پیدا كند؟ یعنی وایرلس است؟


در یك مورد دیگر نیز مركز مشاوره مایكروسافت در انگلیس لیستی از سوال های ابلهانه مشتریانش را اینگونه منتشر كرده است.

مرکز مشاوره : چه نوع کامپیوتری دارید؟
مشتری : یک کامپیوتر سفید...
*
مشتری : سلام، من «سلین» هستم. نمی تونم دیسکتم رو دربیارم
مرکز : سعی کردین دکمه رو فشار بدین؟
مشتری : آره، ولی اون واقعاً گیر کرده
مرکز : این خوب نیست، من یک یادداشت آماده می کنم...
مشتری : نه... صبر کن... من هنوز نذاشتمش تو درایو... هنوز روی میزمه.. ببخشید...
*
مرکز : روی آیکن My Computer در سمت چپ صفحه کلیک کن.
مشتری : سمت چپ شما یا سمت چپ من؟
*
مرکز : روز خوش، چه کمکی از من برمیاد؟
مشتری : سلام...من نمی تونم پرینت کنم.
مرکز : میشه لطفاً روی Start کلیک کنید و...
مشتری : گوش کن رفیق؛ برای من اصطلاحات فنی نیار! من بیل گیتس نیستم، لعنتی!
*
مشتری : سلام، عصرتون بخیر، من مارتا هستم، نمی تونم پرینت بگیرم. هر دفعه سعی می کنم میگه : «نمی تونم پرینتر رو پیدا کنم» من حتی پرینتر رو بلند کردم و جلوی مانیتور گذاشتم ، اما کامپیوتر هنوز میگه نمی تونه پیداش کنه...
*
مشتری : من توی پرینت گرفتن با رنگ قرمز مشکل دارم...
مرکز : آیا شما پرینتر رنگی دارید؟
مشتری : نه.
*
مرکز : الآن روی مانیتورتون چیه خانوم؟
مشتری : یه خرس Teddy که دوستم از سوپرمارکت برام خریده.
*
مرکز : و الآن F8 رو بزنین.
مشتری : کار نمی کنه.
مرکز : دقیقاً چه کار کردین؟
مشتری : من کلید F رو 8 بار فشار دادم همونطور که بهم گفتید، ولی هیچ اتفاقی نمی افته...
*
مشتری : کیبورد من دیگه کار نمی کنه.
مرکز : مطمئنید که به کامپیوترتون وصله؟
مشتری : نه، من نمی تونم پشت کامپیوتر برم.
مرکز : کیبوردتون رو بردارید و 10 قدم به عقب برید.
مشتری : باشه.
مرکز : کیبورد با شما اومد؟
مشتری : بله
مرکز : این یعنی کیبورد وصل نیست. کیبورد دیگه ای اونجا نیست؟
مشتری : چرا، یکی دیگه اینجا هست. اوه... اون یکی کار می کنه!
*
مرکز : رمز عبور شما حرف کوچک a مثل apple، و حرف بزرگ V مثل Victor، و عدد 7 هست.
مشتری : اون 7 هم با حروف بزرگه؟
*
یک مشتری نمی تونه به اینترنت وصل بشه...
مرکز : شما مطمئنید رمز درست رو به کار بردید؟
مشتری : بله مطمئنم. من دیدم همکارم این کار رو کرد.
مرکز : میشه به من بگید رمز عبور چی بود؟
مشتری : پنج تا ستاره.
*
مرکز : چه برنامه آنتی ویروسی استفاده می کنید؟
مشتری : Netscape
مرکز : اون برنامه آنتی ویروس نیست.
مشتری : اوه، ببخشید... Internet Explorer
*
مشتری : من یک مشکل بزرگ دارم. یکی از دوستام یک Screensaver روی کامپیوترم گذاشته، ولی هربار که ماوس رو حرکت میدم، غیب میشه!
*
مرکز : مرکز خدمات شرکت مایکروسافت، می تونم کمکتون کنم؟
مشتری : عصرتون بخیر! من بیش از 4 ساعت برای شما صبر کردم.
میشه لطفاً بگید چقدر طول میکشه قبل از اینکه بتونین کمکم کنید؟
مرکز : آآه..؟ ببخشید، من متوجه مشکلتون نشدم؟
مشتری : من داشتم توی Word کار می کردم و دکمه Help رو کلیک کردم بیش از 4 ساعت قبل. میشه بگید کی بالاخره کمکم می کنید؟
*
مرکز : چه کمکی از من برمیاد؟ مشتری : من دارم اولین ایمیلم رو می نویسم.
مرکز : خوب، و چه مشکلی وجود داره؟
مشتری : خوب، من حرف a رو دارم، اما چطوری دورش دایره بذارم؟




لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 22 بهمن 1385 ، توسط فرهاد .:. نظرات : ()

خبرنگار خوشتیپ

موضوع پست : پرت و پلا

زمان جنگ ایران و عراق  که جنگ به خلیج فارس هم کشیده شده بود ،بعضی مواقع گزارش هایی از روی کشتی های ایرانی مخابره می شد . نکته جالب آن گزارش ها قیافه خبرنگاران تلویزیون بود که برای انتقال حس روی عرشه کشتی بودن، جلیقه های نجات نارنجی رنگ می پوشیدند و قیافه شان کمی تا قسمتی شبیه هویج می شد. با مزه بود در حالی که این گزارشگران با آن جلیقه های مضحک جلوی دوربین می ایستادند در پس زمینه آن تصاویر می شد کارکنان کشتی را دید که بدون جلیقه و با لباس های معمولی مشغول به انجام کارشان بودند. آدم فکر می کرد آخر این چه خطر غرق شدنی است که تنها خبرنگار  تلویزیون را تهدید می کند و اصلا لزوم پوشیدن این جلیقه نجات مسخره روی عرشه کشتی چیست.

تا امروز فکر می کردم مضحک ترین طرز لباس پوشیدن برای خبرنگاران همانی بود که آن خبرنگاران روی عرشه کشتی می پوشیدند. اما امروز ظهر که شبکه خبر ایران را دیدم نظرم کاملا عوض شد.

 خبرنگار اعزامی این شبکه به جنوب لبنان خیلی رفته بود تو حس، پشت سر ایشان مردم با حالت عادی در حال تردد بودند ولی ایشان خودشان کاور آبی رنگ که شبیه جلیقه ضد گلوله بود به تن کرده بود (البته فقط شبیه بود چون به نظر خیلی نازکتر از آنی می آمد که بتواند واقعا ضد گلوله باشد). از آن بامزه تر کلاه کاسکتی بود که روی سرش گذاشته بود که قیافه اش را شبیه سربازان در  فیلم های مربوط به جنگ جهانی اول کرده بود . جالب بود که خود این یارو می گفت اسرائیل حملاتش را توسط موشک  و توپ انجام می دهد که قاعدتا گلوله ای شلیک نمی شود تا جلیقه این بابا بخواهد مانع آن شود. بسیار بعید به نظر می رسد آن کلاه کاسکت در مقابل موشک کارایی چندانی داشته باشد . ولی انصافا تماشای قیافه حس گرفته این بابا خیلی بامزه است . (اگر قیافه این بابا را ندیده اید ،حداقل نیم ساعت خنده از ته دل را از دست داده اید.)

متاسفانه نمی دانم گزارش های ایشان دقیقا چه ساعت هایی پخش می شود ولی چون حدس می زدم فردا ظهر هم بخواهد گزارش ارسال کند، قرار ناهار فردا را کنسل کردم تا تماشای قیافه این بابا رو از دست ندهم . ساعت یک بعد از ظهر شبکه خبر یادتان نرود.           





لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 3 مرداد 1385 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

دانشجو در ملل مختلف

موضوع پست : پرت و پلا

ژاپن: بشدت مطالعه می کند و برای تفریح ربات می سازد!
 
مصر: درس می خواند و هر از گا هی بر علیه حسنی مبارک، در و پنجره دانشگاهش را می شکند!
 
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز به خوبی و خوشی تمام می شود!
 
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
 
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می فروشد!
 
اسرائیل: بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان به دنیا می آید! (مرگ بر  ا س ر ا ئـ ى ل )
گینه بی صاحاب!!: او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم قبیله ای درس بخواند!
 
کوبا: او چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد!
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
ایران: عاشق تخم مرغ است! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت « خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده؛ که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! او چت می کند! خیابان متر می کند ودر یک کلام عشق و حال می کند! نسل دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است!

 





لینک ثابت نوشته شده در جمعه 16 تیر 1385 ، توسط فرهاد .:. نظرات : ()

با ساعات عمر خود چه کرده اید؟؟

موضوع پست : پرت و پلا

کارکردن: یک انسان در طول روز بطور نسبی 10 ساعت کار می کند .اعم از تحصیل ، اداره یا خانه داری


یک روز =10ساعت
یک سال =3650 ساعت
شصت سال =219000 ساعت =9125 روز =304 ماه = 25سال
یعنی شما در طول 60 سال عمر خود 25 سال بطور شبانه روزی به کارکردن اشتغال داشته اید.
خوابیدن:
یک روز= 8 ساعت
یک سال = 2920 ساعت
شصت سال = 175200 ساعت =7300 شبانه روز =243 ماه =20 سال
یعنی شما در طول 60 سال عمر خود 20 سال  بطور شبانه روزی در حالت افقی ! یعنی خواب تشریف داشته اید.؟
غذا خوردن:!؟
یک روز = یک ساعت
یک سال = 365 ساعت
شصت سال = 21900 ساعت = 912 شبانه روز = 30 ماه = دو ونیم سال .!!؟
یعنی شما در طول 60 سال عمر خود 2/5 سال بطور شبانه روزی در حالت غذا خوردن بسر برده اید .!؟
آبریزگاه (دستشویی).!؟
یک روز = 30 دقیقه
یک سال = 1050 دقیقه = 182 ساعت
شصت سال =10920 ساعت = 455 شبانه روز = 15 ماه = یک و نیم سال!؟
25+20+2/5+1/5 =49
شما از 60 سال 49 سال را اینگونه سپری کرده اید ... حال بقیه عمر خود را چه کرده اید !!؟

 





لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه 8 تیر 1385 ، توسط فرهاد .:. نظرات : ()

چندتا تصویر بامزه

موضوع پست : پرت و پلا

***

 

***

***






لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت 1385 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

صهیونیست شناس نابغه جدید

موضوع پست : پرت و پلا

هرچه از نبوغ این صهیونسیت شناس ها گفته بشود کم است . قبلا از نابغه ای که کشف کرده بود هاچ زنبور عسل نماد اسحاق رابین بوده و همچنین لوک خوش شانس و اسب و سگش همگی یهودی بوده اند و کشفیات محیر العقول دیگری در دنیای انیمیشن انجام داده بود  قدری صحبت کردیم.  

آنچه مسلم است نمی توان حد و مرزی برای دامنه نبوغ برخی قایل شد یکی از آخرین شاهکارهای این نوابغ بی نام نشان کشف معنی لوگو کوکا کولا است.البته در این بین پپسی ، فانتا و سون آپ هم بینصیب نمانده اند .( متاسفانه نابغه تازه کار ما نام نوشابه دیگری را بلد نیست وگرنه با کشفیات دقیقش در آن نام ها همه را انگشت به دهان می کرد . البته ایشان قدری هم کم حواس هستند و فراموش کرده اند نظریه ای درباره فانتا و سون آپ ارائه کنند)

 طبق اندیشه متراوش شده از ذهن این دانشمندان کم نظیر عصر، اگر لوگو در آینه دیده شود در آن  " لا محمد لامکه "  مشاهده می شود.برای اثبات نظریه شگفت انگیزشان تصویر درآینه این لوگو  هم نشان داده شده.  

در این تصویر شاید بتوان با کمی اغماض یه جوری کلمه اول را محمد دید( که در این صورت کلمه دوم باید مکمد خوانده  شود) ولی متاسفانه " لا" مورد نظر پیدا نشد (تصویر وارونه حرف C به همه چیز شبیه است غیر از لا)

به فرض صحت نظریه این نابغه جدید الظهور باید پرسید آخر مگر طراح مذکور بالاخانه را اجاره داده بوده که چنین ایده احمقانه ای را بکار ببرد و یکصدو بیست سال در انتظار ظهور نابغه ای مثل شما بنشیند تا با پشتک زدن و تماشای این لوگو در آینه ، پی به راز آن ببرید؟

اس ام اسی چند وقت پیش بسیار دست به دست می شد که بی شباهت به  تفسیر این مفسر دانشمند نیست:

این اس ام اس رو تویه آینه بخون

A 992  I

n0279q biquT2

2m2 pni992

2iHT 9>lil

اگر اشتباه نکنم سال 64 یا 65 بود که بانک مرکزی تصمیم گرفت اسکناس های ده تومانی را با عکس مدرس  منتشر کند . به فاصله چند روز از عرضه این اسکناس ها برخی افراد که نمی توانستند مثل آدم عکس ها را تماشا کنند و مانند این نابغه امروزی  با پشتک زدن و کله پا شدن همه چیز را می دند در ریش آن مرحوم کله اسب، فیل ، خروس ، شتر ، دایناسور و.... دیدند و خلاصه مدعی شدند طراح اسکناس مذکور ریش آن بنده خدا را تبدیل به باغ وحش کرده است . پشت آن اسکناس هم ساختمان مجلس شورای ملی به چاپ رسیده بود که ایده پردازان در ستون های مواج آن شعار" مرگ بر رژیم" را پیدا کردند. این مسائل باعث شده بود تا اسکناس های مذکور با قیمت 50 تومان (مبلغ نسبتا بالایی در آن زمان) خرید و فروش شوند  اگر درست یادم مانده باشد،حتی حدود یک سال عرضه اسکناس مذکور توسط بانک مرکزی متوقف شد.بعد از اینکه عکس اصلی مدرس بررسی شد و دیده شد طراح بی نوا دخل و تصرفی در ریش مدرس نکرده است و ستون های ساختمان مجلس هم بدون تغییر نقاشی شده بود ، مجددا این اسکناس عرضه شد...........

دیگر کشف تاریخی این نابغه دهر درباره نوشابه پپسی کولا است طبق نظریه این نابغه بانمک  کلمه pepsi مخفف : Pay each penny save israeal به معنی هر پنی را بپردازید تا اسرائیل باقی بماند.

 

می گویند از بنده خدایی پرسیدند USA یعنی چه؟ طرف قدری فکر کرد و گفت: مخفف یوم الله سیزده آبان است

 

 





لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 5 اردیبهشت 1385 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

یکی...

موضوع پست : پرت و پلا

یکی ادعّا داره از همه بهتر میفهمه ، ولی وقتی نگاش میکنی یک جفت گوش مخملی میبینی !!

 

یکی ادعّا داره مهربونتر از اون پیدا نمیشه ، اما کسی تا حالا نتونسته از حرفهاش ناراحت نشه !!

 

یکی دوست داره آزاد باشه ، ولی تختش رو بین دو دیوار محصور میکنه و فقط از یک طرف آزاده !!!

 

یکی میگه عاشق طلوع آفتابه ، اما تا لنگ ظهر خوابه !!

 

یکی ادعّای عاشق بودن میکنه ، ولی جون عشقش رو به لبش میرسونه !!

 

یکی خودش رو بافرهنگ و آداب دان میدونه ، اما مسخره کردن دیگران از کارهای روزمرّه اونه !

 

یکی عاشق بارونه ، ولی وقتی بارون میاد گوشهاشو میگیره تا صدای بارون رو نشنوه !

 

یکی ادعّا داره خیلی باهوشه ، اما توی خواب خرگوشیه !!

 

یکی ادعّا میکنه صورت زیبایی داره ، ولی خبر نداره سیرت زشتش رسواش کرده !

 

یکی ادعّا میکنه آدم منطقی هست ، اما حرفت به دو تا نرسیده از کوره در میره !!

 

یکی ادعّا داره آدم صادقی هست ، ولی دروغهاش روی چوپان دروغگو رو سفید کرده !

 

یکی ادعای دوستی داره ، اما از صد تا دشمن هم بدتره !!

 

یکی هم میگه ادعّایی نداره ، ولی پرمدعّاترین آدمه !!

 





لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین 1385 ، توسط فرهاد .:. نظرات : ()

خر در جردن

موضوع پست : پرت و پلا


بوده است خـــری که دم نبودش"
"
روزی غــــــم بی دمی فزودش
گفتا که برای چـــــــاره ی کار
آن به که روم به ســــوی بازار
زانجا بخـــــــرم برای خود دم
آســــوده شوم ز طعـــن مردم
از نقـــد ورا به کف چکی بود!
زان بیش به خانـــه قلکی بود!
بـــــــرداشت شکست قلّکــــش را
هـــم خــــرد نمــــود آن چکش را
زان بعـــــد برفت پیش سمسار
نقــدا بفروخت جُـــــــلّ وافسار
چــون صاحب پــــــــول نقد گردید
با آن لب همچــو لعــــــــل خندید!
خرکیف شـــد و سپس به تعجیل
خرّاطی خــــود نمـــود تعطیل(!)
با پــــول ز بهـــــــر دم خریدن
فی الفور برفت ســـــــوی "جردن"
شد داخـــــــل یک مغــازه ی شیک
آکنـــــده ز جنسهــــــــای آنتیک
شد صاحب آن به پیشــــوازش
پرسیـــد ز مطلب و نیــــازش
آن کـــاسب دون ز حیلـه پر بود
کوتــــاه کلام، گـــوش بر بود !
!
یک مــــــــــرد خلاف آبدیده
چـــون طعمــه ی خویش دم بریده!
آری که ز کاسبــــــــــان تهران
عمریست که دپرس است شیطـــان!
البته نه آن که اهــل تقـــــواست
با پول حلال گــــــرم ســوداست
این دستــه به یمن دین وایمان
پاکند و همه "حبیب رحمـــان"
ای درد وبلای ایــــن حبیبـــان
توی ســـــــر خیل نانجیبان...!)
خـــرگفت چنین به مــرد کاسب
هستـــــــم ز پی دمی مناسب
آورد برای او دمی چنــــــــد
کای آهوی ماهــروی(!) بپسند!
برداشت؛ گذاشت ؛دست چین کرد!
یک دم ز میانشــــان گزین کرد!
خــــــرگفت که : این دمم پسند است
از قیمت آن بگـــــــو که چند است؟
گفتش که: اگـــر چــه نیست قابل
صد چـــــــوق بده تو در مقابل!
خر گفت که: من خرم نه خرپول!
کن لطف وبگــــو بهای معقول
هست ارچه مـــرا ز بی دمی غم
بی فکــر نباشم آن قـــدر هم
صد" راتو برای ما "چهل" کن!"
از بابت باقیش بحــــــل کن!
کاسب چـــــــو شنید حرف او را
سر داد تکــــــــان وگفت : رو را!
خواهی که دهی مرا چهـــل چوق؟
شرمنده!....برو جلــــــو بزن بوق!
زین نرخ اگـــــــر تو دَم برآری
آن به کــــــه روی و دُم درآری
این شیک تر است از دم اسب!
این چانه زنی است مانع کسب!
کاین دم که پسند خاطــر توست
از خارجــه آمده است با پست!
جنسش همـــــــه خارجی واعلا
تولید سفــــارشی است مــــارا!
هرچنـــــد که ورژن جدید است!
این بیـــــع به قیمت خرید است!
این قسمت آن محل وصل است!
این، جان داداش(!)اصل اصل است
این را نخــــــــری اگر؛ بوَد حیف
عمـراً نشـــــــوی دوباره خرکیف!
صد در صد این عتیقه چــرم است!
بردار وببین چقـــدر نـــرم است
دَم زد ز دُم و نمـــــــــود تعریف
خــــر شیفته شد بـــرآن اراجیف
القصّه ز بعــــــــــد این مطالب
دم را به خــرک نمـــــــود قالب
آنقدر بگفت تــــــــا خرش کرد
البت خـــــر بود خرترش کرد –-
زینگونه برید گــــــــوش خر را
مغبـــــون بنمود "جنس خر" را
خـــــــــر دم بگرفت وبست برخود
گفتــــــا که :شدیم "دنب سرخود"!
درآینـــــــــــــه دیــــد هیا تش را
از یـــــــــــــاد ببـــــرد قیمتش را
هر نقــــــد که داشت توی خورجین
رو کـــــــرد و بریخت روی ویترین
از شادی خویش یک دهن خواند!
گویی آواز درچمــــــن خواند!!
تحــریر حـــریر وار عرعر...!
عالــم شده مات" سولفژ" خر!)
با شوق ز لُپّ آن دغــــــــل باز
یک مـــــــاچ گرفت با بسی ناز!
خــــــر با دم آکبنــــــــــد و تازه
زد بیــــــــرون از در مغـــــــــازه
گه یورتمـــه رفت و داد ویراژ
گه رفت به زعم خود دِرِساژ(!)
آمـــــد چـو سمنـــد ازپی تک
انداخت ز فــرط شــــوق جفتک
با جفتک اولی کـــــــــه انداخت
کــــار دم آکبند خـــود ساخت!
در رفت همـــــــــه سجـــافش از هم
وا شد همــــــــــه کوکهـــاش از دَم!
شد کنده دمش به کل ز ُدمگاه