کمتر از ۱۰ دقیقه


جستجو در مطالب وبلاگ


پیوندها

کتاب های صوتی
لینکدونی آزاد
دکتر الهی قمشه ای
هنرمندان قدیمی
دوره­های آزاد دانشگاه MIT
قفسه
یوفا(فارسی)
پائولو کوئیلیو
شهروند امروز
تن تن و میلو
پارست
مناسبتهای تاریخی امروز
جوک، طنز ، لطیفه
اشعار کلاسیک فارسی
سایت مولانا
آوازها
دوم دام دات کام
جنگ صدا
آنتونی رابینز
عبدالکریم سروش
تفریحات
ابهام لینک
ویکی واژه(لغتنامه آزاد)
ویکی گفتاورد(جملات نغز)
دانشنامه اینترنتی قرآن
پارسینه
ویكی‌نبشته(متون فارسی)
دانشنامه فارسی ویکی پدیا
شیندخت









وبلاگ های خواندنی



امکانات جانبی


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free counters


پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران

موضوع پست : هنر هفتم

 اگر از شما درباره پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران بپرسند نام چه کسی به ذهنتان می آید؟

 احتمالا شما هم مانند من در بین بازیگرانی همچون عزت الله انتظامی ، علی نصیریان، پرویز پرستویی ، مرحوم شکیبایی ،....... یا حتی بهرام رادان و محمدرضا فروتن یا خانم گلشیفته فراهانی  به دنبال نام این فرد می گردید. اما شما هم مانند بنده در اشتباه هستید؛ به اعتقاد  خبرگزاری  ایسنا آقای رضا ناجی پر افتخارترین بازیگر ایرانی پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران در عرصه‌ی بین‌المللی و دلیل آن هم بردن جایزه برای بازی در فیلم آواز گنجشک ها است.

به قول مظفرالدین شاه همه چیزمان به همه چیزمان می آید. در کشورهای دیگر کم افتخار ترین بازیگرهایشان را هم همه می شناسند و در کشورما پر افتخار ترین بازیگر سینما  را کمتر کسی می شناسد.

کاری به آدم های منفی باف نداریم . آنها کل این جوایز بین المللی که فقط به فیلم هایی که درآن یک مشت آدم بی نهایت بدبخت و درمانده به تصویر کشیده می شوند تعلق می گیرد (بدون آنکه داوران این جشنواره ها حتی روی نقشه کشوری که تصویر مردمش در فیلم به نمایش درآمده را دیده باشند ) را زیر سوال می برند.

خاطرم هست وقتی فیلم کیارستمی در جشنواره کن برنده جایزه شد عده ای از همین افراد منفی باف بردن جایزه را به این دلیل می دانستند که شرکت توتال فرانسه یکی از اسپانسرهای  اصلی  جشنواره کن است و برای تشکر از  قرارداد منعقد شده بین این شرکت و کشور ایران در اعطای جایزه این جشنواره به فیلمی از  ایران از طرف این شرکت اعمال نفوذ شده ......

بگذریم دیشب تلویزیون ایران اظهار نظری از آقای ناجی (همان پر افتخارترین بازیگر سینمای ایران )  پخش کرد . ایشان در این مصاحبه بیان می کردند که تماشاچیان خارجی خیلی از این فیلم استقبال کردند و خوششان آمده بود وحتی یکی از تماشاچیان به سراغ ایشان آمده بود و گفته بود که این فیلم های غربی همه اش خشونت است و روحیه بچه های آنها را خراب می کند ولی این فیلم  ایرانی (همین آواز گنجشک ها) خیل لطیف بوده و باعث بالارفتن اخلاق و انسانیت بچه های آنها شده است ....(نقل به مضمون)

حتما حق با ایشان است . در فیلم های غربی به مدد جلوه های ویژه  از اول تا آخر فیلم هنرپیشه ها فقط همدیگر را می کشند و گاهی در 90 دقیقه فیلم بیش از یک میلیون انسان بی گناه راهی دیار باقی می شوند. تمامی تماشاگران فیلم های سینمایی (حتی کودکان 7 ساله ) می دانند که این اتفاقات فقط فیلم است و در واقع در کل این فیلم ها حتی یک قطره خون هم از دماغ کسی نمی آید.

البته من این فیلم آواز گنجشک ها را ندیده ام ولی در تیزر این فیلم که مرتب از تلویزیون پخش می شد و پوستر این فیلم بشکه ای مملو از ماهی های قرمز نشان داده می شود که روی زمین ولو می شوند وماهی های زبان بسته در جلوی دوربین رقص مرگ را به نمایش می گذارند.

این صحنه جان دادن ماهی برای آقای کارگردان اخلاق گرا  و بشر دوست به قدری جذاب است که در تیزر آن پشتک زدن ماهی بی نوا (که در واقع دارد جان می کند) به عنوان بخش محوری تیزر انتخاب شده و با افکت صوتی آن را به تماشاچی نشان می دهد .

با توجه به امکانات سینمای ایران به طور قطع تمامی این ماهی های بی نوا که اینگونه جلوی دوربین  آخرین پشتک وارو های زندگی شان را می زنند و در حسرت ذره ای آب که از آنها دریغ شده است جان می دهند موجودات واقعی هستند و واقعا آنگونه جان می دهند .آنها که با سینما آشنایی دارند می دانند که کمتر صحنه ای است که با یکی دوبار برداشت گرفته شود و معمولا چندین بار یک سکانس اجرا می شود تا تصویر دلخواه کارگردان برداشته شود. خودتان تعداد ماهی های بی نوایی که در این سکانس جان داده اند تا صحنه مورد دلخواه آقای کارگردان در قاب دوربین جای بگیرد را حساب کنید.

همانگونه که پرافتخارترین بازیگر سینمای ایران فرموده اند آن صحنه های جلوه های ویژه که در آن کاراکترهای خیالی درب و داغون می شوند  اخلاق تماشاچی را از بین می برد اما این صحنه که حیوانات واقعی رقص مرگ اجرا می کنند و جان می دهند موجب ارتقا فرهنگ و اخلاق جوامع می شود.     





لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 26 آبان 1387 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

گلشیفته فراهانی از سفر به هالیوود بازماند

موضوع پست : هنر هفتم

پیام رهنما

گل شیفته فراهانی، بازیگر جوان و با استعداد سینمای ایران که بازی وی در فیلم "مجموعه دروغ ها" به کارگردانی ‏رایدلی اسکات، کارگردان پرآوازه انگلیسی،‎ ‎توجهات زیادی را به خود جلب کرده است، دیروز در حالیکه برای بررسی ‏پیشنهادهای تازه ای عازم هالیوود بود در فرودگاه با حکم ممنوع الخروجی روبه رو شد و از سفر بازماند.‏‎ ‎گفته می شود ‏مسئولین وزارت ارشاد به این علت مانع سفر وی شده اند که به اعتقاد آنان بازیگران ایرانی برای بازی در فیلم های ‏خارجی نیز باید از ارشاد"‏‎ ‎مجوز" بگیرند.‏

خبر ساخت فیلم سینمایی" مجموعه دروغ ها" بر اساس كتابی به همین نام به كارگردانی ریدلی اسكات از مدت ها پیش ‏مطرح بود تا اینکه هفته گذشته اعلام شد که این فیلم مراحل پایانی خود را طی می کند و یک بازیگر ایرانی نیز در آن ‏ایفای نقش کرده است. این فیلم هالیوودی كه به گفته كارگردانش برای اكران در اسكار آماده می شود داستان یك روزنامه ‏نگار ـ با بازی لئوناردو دی كاپریو ـ رابیان می كند كه طی جنگ عراق برای كشتن یك رهبر القاعده از سوی سازمان ‏سیا استخدام می شود و به اردن می رود. ‏

در برگردان سینمایی این رمان تغییرات چندی داده شد که یکی از مهم ترین آنها اضافه شدن شخصیتی به نام "عایشه" ‏بود که در داستان اصلی با نام "آلیس" وجود داشت. شخصیتی که قهرمان داستان در جریان پیدا کردن سلیمان دلباخته ‏اش می شود. ویلیام موناهان فیلمنامه نویس و برنده اسکار که به خاطر نگارش فیلمنامه فیلم معروف "مردگان" مارتین ‏اسکورسیزی شهرتی جهانی دارد، شخصیت عایشه را در قالب یک پرستار تصویر کرده که البته هنوز جزئیات آن ‏اعلام نشده است. گفته می شود بعد از انتخاب گلشیفته فراهانی برای بازی در این فیلم سازندگان آن تغییراتی در فیلمنامه ‏اولیه انجام داده اند تا حضور وی در فیلم با موازین خاص حقوقی و قانونی جمهوری اسلامی در تضاد نباشد. از دیگران ‏بازیگران این فیلم می توان به راسل کرو اشاره کرد.‏

صحنه ای از فیلم مجموعه دروغ ها

بازی گل شیفته در این فیلم توجه بسیاری را جلب کرد؛ به دنبال آن بود که پیشنهادات تازه ای به وی داده شد و وی ‏دیروز برای بررسی این پیشنهادها عازم سفر بود که براثر ممانعت مسئولین وزارت ارشاد از سفر بازماند. جالب این ‏است که گل شیفته فراهانی نیز در فروگاه متوجه ممنوع الخروجی خود شد در حالیکه پیش از این بارها از کشور خارج ‏شده و هرگز مسئله ای نیز نداشته است.‏

ریدلی اسکات کارگردان کهنه کار انگلیسی در فیلم هایش همواره تلاش داشته نگاهی چندجانبه به مضامین داشته باشد که ‏گواه آن فیلم معروف "ملکوت آسمان" است که در آن تصویری واقع گرایانه از مسلمانان ارائه و به طور ضمنی از ‏صلاح الدین ایوبی ستایش می شود. ‏

در این فیلم بازیگران مسلمان دیگری چون بیژن دانشمند، علی سلیمان، عمر بردونی، مهدی نبو و علی خلیل نیز بازی ‏کرده اند. ‏





لینک ثابت نوشته شده در چهارشنبه 30 مرداد 1387 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

زن دوم ساخته سیروس الوند

موضوع پست : هنر هفتم

کارگردان :  سیروس الوند

بازیگران : محمدرضا فروتن، نیکی کریمی، آناهیتا نعمتی، امیر آقایی، سحر ذكریا

فیلمنامه : فرشته طائرپور، مینو کریم زاده (بر اساس کتابی به همین نام)

تهیه‌كننده : فرشته طائرپور

مدیر فیلمبرداری : غلامرضا آزادی

خلاصه داستان : زندگی عاشقانه مهتاب با رسیدن خبری به بحران كشیده می‌شود، آدمهایی از گذشته‌ی فراموش شده هركدام پا به ماجرا می‌گذارند كه هر یك تعریفی متفاوت از عشق و حق با خود آورده‌اند. حادثه بر همه چیز سایه می‌افكند. بهرام و مهتاب در موقعیت انتخابی دشوار قرار می‌گیرند، انتخاب میان خود و دیگری، عشق و خودخواهی، خواستن و نخواستن و ...

تهیه كننده و نویسنده فیلمنامه خانم فرشته طائر پور سعی فراوانی كرده تا خود را به عنوان یك نویسنده رمان معرفی كند . ایشان كه گویا از ارتباطات خوبی هم برخوردارند آنگونه كه از فیلم پیدا است سازمان ایرانگردی را هم بابت تهیه این فیلم تیغ زده تا مثلا یك فیلم تبلیغاتی بسازد به این وسیله با یك تیر دو نشان زده هم داستان آبكی خود را جلوی دوربین برده هم مبلغی را به جیب زده است.

داستان این فیلم كه در تیتراژ بر اقتباس آن از كتاب خانم طائر پور تاكید فراوانی شده است درباره یك خانم آقای شكست خورده عشقی است كه یك دفعه عاشق هم شده اند و با هم زندگی می كنند بدون آنكه ازدواج كرده باشند. در كشورهای غربی چنین رابطه ای پذیرفته شده است به چنین افرادی زوج های هم خانه می گویند افرادی كه با هم زندگی می كنند بدون آنكه تعهدی به هم داشته باشند. اما در كشورهای شرقی به خصوص كشور خودمان چنین رابطه ای زیاد مقبول جامعه نیست و به لحن تحقیر آمیزی  آنرا خاك توسری می نامند.

متاسفانه (یا خوشبختانه) سال هاست فرصت نكرده ام رمان های فارسی را بخوانم (اگر اشتباه نكنم آخرین رمان فارسی كه خواندم بامداد خمار بود) شنیده بودم كه در این سال ها اوضاع رمان های ایرانی خیلی بهم ریخته شده است ولی فكر نمی كردم چنین افتضاحی هم به عنوان رمان به بازار عرضه شده باشد.

خدا رحمت كند مرحوم جیمز جویس را كه معتقد بود تمامی شخصیت های داستان باید دارای هویت و شخصیت ملموس باشند و خدا رحمت كند مرحوم سیدنی شلدون را كه حتی زندگینامه شخصیت های فرعی را هم در رمان هایش می گنجاند. اما در این اثر بدیع تمام شخصیت ها بی كس و كار مطلق هستند و از زیر بته عمل آمده اند (البته آقایی كه محمدرضا فروتن ایفاگر نقشش است یك مادر دارد)

تقریبا تمامی نظریه پردازان ادبیات داستانی معتقدند كه در داستان نه گره افكنی و نه گره گشایی مطلقا نباید بر اساس اتفاق باشد و اتفاقی بودن گره گشایی و گره افكنی را یكی از نشانه های ضعف نویسنده می دانند. آن عزیزان باید این فیلم مقتبس از رمان را مشاهده بفرمایند تا ببینند چگونه می شود تمامی حوادث را بر مبنای اتفاق پیش برد . مثلا چگونه وقتی شخصیتی كه خانم نیكی كریمی ایفا گر نقش وی است دچار یاس فلسفی می شود و شكست خورده اسباب و اثاثیه اش را جمع می كند ناگهان درمیان صفحات كتاب زن زیادی عكس یه آقای سبیل كلفت دیده می شود كه گویا قبلا همسر و پسر عمو؟!  این خانمه بوده و بعد هنگامی كه این خانم راهی شیراز می شود (تا كارگردان بتواند گوشه هایی از جاذبه های توریستی این شهر را هم در فیلمش قرار بدهد) یك دفعه این آقاهه از آسمان پایین می افتد تا مشكلات این خانمه حل بشه. جالبه كه این دونفر موقع طلاق می خواستند دل و جگر همدیگر را درآورند و اكنون رفیق شفیق و سنگ صبور هم می شوند.

در دانشكده های روانشناسی برای اینكه مثال ها ملموس تر باشد در بسیاری از موارد اساتید سعی می كنند تا از رمان های مشهور مثال هایی را برای دانشجویان بازگو كنند نویسندگانی مانند شکسپیر ، چارلز دیكنز ، داستایوفسکی و... و کتاب هایی مانند هملت ، الیور تویست، جنایت و مکافات و......  بیشتر مورد توجه هستند. در این شاهكار بی نظیر حتی یك شخصیت نرمال و باور پذیر بافت نمی شود و هیچ دلیلی برای رفتارهای ناهنجار كاراكترهای مضحك این فیلم نمی شود یافت.

مثلا این آقا كه نقشش را محمدرضا فروتن بازی می كند در اتاق خوابش عكس دونفره خود و مادرش را می گذارد جالب آنكه دو تا هوو ها بر سر مالكیت این عكس با شوهر (یا دوست پسرشان) دعوا می كنند و بخاطر نبودن آن در اتاق خوابشان به ایشان اعتراض می كنند.از آن مسخره تر اینكه ایشان همین یك عكس را با مادرش دارد و از 10 سال پیش تا كنون (و البته 12 سال بعد) هنگام خواب بالای سرش می گذارد.

تحقیق یك امر بدیهی قبل از نوشتن است. این خانم به اصطلاح نویسنده نه تنها شناختی از زن ها ندارد بلكه حتی زحمت همصحبتی با یك زن را قبل از نوشتن این داستان و فیلمنامه به خود نداده است. مثلا در صحنه ای از فیلم خانم نیكی كریمی بوی غذا را استشمام می كند و حالش بهم می خورد و در دستشویی غش می كند اینگونه متوجه آبستن بودن  خودشان می شوند.

تماشاچی هم نباید بپرسد كدام زن ابلهی تا كنون از چنین طریقی متوجه آبستن بودن خود شده است كه این دومی باشد؟ یا مگر هر حال بهم خوردنی نشانه آبستنی است؟ از كی تا حالا ویار داشتن و حال بهم خوردن منجر به غش می شود و طرف با آن وضع رقت انگیز وسط مستراح از حال می رود؟

 به فرض که این خانم  نویسنده نابغه  روی دست مادرشان ترشیده باشند و تجربه بارداری نداشته باشند ( به احتمال زیاد اینگونه است)و به فرض كه متخصصان زنان و زایمان مشورت رایگان ندهند (به احتمال کمی اینگونه است)  آیا این خانم ترشیده نمی توانست با یك زن بچه دار صحبت كنند تا چنین فاجعه ای را در فیلمنامه نگنجاند........

البته این تنها مشتی بود از خروارها ایرادهای داستانی و پرسش های بی پاسخ در این اثر.  مثلا این دو نفر كه سه سال بودبا هم خاك توسری می كردند چرا الان یكدفعه همزمان با بازگشت زن اول این آقاهه بچه دار شده اند؟ آن خانم كه 5 سال در امریكا و كانادا ساكن بوده و هیچ نشانی از خود برجا نگذاشته بوده از كجا شماره موبایل این آقاهه رو گیر آورده؟ (البته اگر نپرسیم موبایلی که درون شهر هم نمی توان با آن درست صحبت کرد چگونه وسط بیابان آنتن می دهد؟) در جزیره كیش چه كاری برای یك خانمی كه ظاهرا ویراستار است وجود دارد ؟ این چه شغلی است كه قبل از تصدی آن، خانه سازمانی به فرد تعلق می گیرد؟ این چگونه دوست صمیمی است كه اصلا از وضعیت تاهل این آقاهه که رو ویلچر می نشیند خبر نداره؟ (ظاهرا نویسنده این شخصیت را  تنها برای این روی ویلچر نشانده است که فردا روزی بتواند بنیاد جانبازان را  هم با این بهانه که یکی از شخصیت های فیلمش جانباز بوده تیغ بزند البته اگر قبلا این کار را نکرده باشد) شغل این آقاهه رو ویلچریه كه مثل بند تنبان پاره از این ور به آن می رود چه بود که قبل از دیدن همسر سابقشان بین شیراز و کیش و جای های دیگر ویلان و سرگزدان بودند و بعد از آن در جزیره کیش ساکن شدند؟ و.......

كارگردانی این اثر هم كه در نوع خود یك افتضاح به تمام معنی است. گویا به آقای الوند گفته بودند تنها تصاویر جاذبه های توریستی را باید درست در بیآورند.

یكی هم نبود به ایشان بگوید كودكی 6 ساله كه از یك سالگی در كشورهای انگلیسی زبان بزرگ شده و تازه به ایران آمده است نمی تواند به زبان فارسی جملات فلسفی به زبان بیاورد و حالات روحی مادرش را تشریح كند.

 كارگردان محترم تنها توانسته بود دو كلمه Mommy  و Daddy  را به این كودك با استعداد بیاموزد . جالب آنكه این كودك وقتی 12 سال در ایران ساكن می شود تازه لهجه انگلیسی می گیرد.

از آن مضحك تر صحنه مواجهه دو تا هوواست كه نویسنده و كارگردان مجموعا شاهكار خلق كرده اند.

 نیكی كریمی در ماشین نشسته است كه آناهیتا نعمتی (در تیتراژ این فیلم نام ایشان آنا نعمتی معرفی شده است) ماشین شوهرش را جلوی ایشان پارك می كند و كودك شش ساله را از ماشین پیاده می كند و خودش می رود  از پشت ماشین چیزی را بردارد كودك راه می افتد و جلوی چشم نیكی كریمی (هوو مادرش )به زمین می خورد كه احساسات این خانم قلیان می كند و از ماشین پیاده می شود او را از زمین بلند می كند این دو برای اولین بار از نزدیك با هم مواجه می شوند و.... بعد كه خانم آناهیتا نعمتی متوجه می شود طرف هوو اوست نگاهی غضب آلود به او می كند و دوباره سوار ماشین می شود و از آنجا می رود.

بزن در و بودن كار كارگردان و نویسنده در این سكانس كاملا مشهود است. آن نحو راه افتادن و بر زمین خوردن مربوط به كودكان یكی دوساله ای است كه تازه راه افتاده اند نه بچه 6 ساله (مگر اینكه این بچه عقب مانده ذهنی باشد) ، از این گذشته چنین مادر بی قیدی كه بچه را همینجوری  وسط خیابان رها می كند چگونه توانسته پنج سال تک و تنها بچه را در كشور امریكا بزرگ كند(در امریكا به دلیل سهل انگاری های كمتر از این صلاحیت مادر برای نگهداری كودك سلب می شود)

از همه اینها گذشته این خانم آمد ماشین را آنجا پارك كرد و پیاده شد و بچه را پیاده كرد تا زمین بخورد بعد دوباره سوار كرد و خودش هم سوار شد و رفت كه چه بشود ؟ اصلا برای چه كاری آنجا آمده بود ؟.........

یادش بخیر دبیری داشتیم كه می گفت برخی ترقی می كنند و برخی ترقی از آن بالا می افتند پایین. آقای الوند مصداق همن جمله است. ایشان كه در ایام جوانی توانست فیلمی مانند فریاد زیر آب  را بسازد كه در زمان خودش اثر خوبی محسوب می شد اكنون برای ساخت یك اثر سفارشی از جاذبه های توریستی تهران ،شیراز و كیش چنین جفنگی را ساخته و روانه پرده سینما كرده است .





لینک ثابت نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت 1387 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

محدودیت های سینمایی و آخرین ابتکار برای حل آن

موضوع پست : هنر هفتم

 پس از پیروزی انقلاب ایران و تغییر ساختارهای فرهنگی كشور برای ساخت فیلم های سینمایی محدودیت هایی وضع شد از جمله آنها ممنوعیت تماس بدنی بین زن و مرد بود . این محدودیت برای سینماگرانی كه می بایست روابطی  بین شخصیت های فیلم را  در زمان كوتاه  و به شیوه تصویری نمایش دهند  مشكلاتی را ایجاد می كرد. و موجب می شد تا روابط افراد برای تماشاگر باور پذیر نباشد.

برخی از فیلمسازان این مشكل را با استفاده از هنرپیشگانی كه در دنیای واقع هم زن و شوهر بودند حل كردند . از جمله خانم رخشان بنی اعتماد در فیلم زرد قناری و آقای داریوش فرهنگ در سریال سلطان و شبان از خانم گلاب آدینه و آقای مهدی هاشمی در نقش زن و شوهر استفاده كردند و این دو می توانستند در جلوی دوربین هم  دست همدیگر را بگیرند.

اما این شیوه هم چند سال قبل ممنوع شد . در سریال كیف انگلیسی در هنگام ضبط سریال خانم لیلا حاتمی و آقای علی مصفا در صحنه هایی با هم دست می دادند ولی هنگام پخش این صحنه ها و حتی برخی از صحنه هایی كه این دو در كنار یكدیگر راه می رفتند هم حذف شد.

این محدودیت ها به حدی بود كه برخی از كارگردان ها كه به فیلمسازان دفاع مقدس  مشهور شده بودند برای  متهم نشدن به مسائل  ضد ارزشی و اخلاقی حتی برای مسائل فرعی هم از شیوه های عجیب و غریبی بهره ببرند.

*در فیلم از كرخه تا راین در صحنه ای آقای علی دهكردی (در نقش جانباز نابینا كه برای درمان به آلمان رفته است) در مقابل خانم هما روستا (كه نقش خواهر ساكن آلمان وی را ایفا می كرد) با تصور اینكه خواهرش حجاب ندارد كلاه پالتو خواهرش را بر سرش می كشید .در این صحنه به جای خانم روستا  یكی از آقایون عوامل صحنه لباس خانم روستا را برتن كرد و در مقابل آقای دهكردی ایستاد. آقای حاتمی كیا دوربین را در بالای سر دو بازیگر قرار داد به نحوی كه چهره آن دو مشخص نباشد و آقای دهكردی كلاه پالتو را بر سر هنرور مذكور كشید.(این صحنه در پخش تلویزیونی حذف شد)

*در صحنه ای از فیلم پناهنده ساخته مرحوم ملاقلی پور اینگونه آمده بود كه زاپاتا (با بازی آقای احمد نجفی) در حال خفه كردن یكی از فراری ها است. در این صحنه قرار بود كه خانم شهره لرستانی در نفش زن آن مرد فراری از پشت با سنگ بر گردن زاپاتا بكوبد تا شوهرش را نجات دهد.

دوربین از پشت  احمد نجفی را نشان می داد كه از خارج كادر دست خانم لرستانی با سنگ بر آن می كوبد. در هنگام فیلمبرداری این صحنه مرحوم ملاقلی پور لباس خانم لرستانی را بر تن كرده بود و با سنگ بر گردن احمد نجفی زده بود. در واقع دستی كه تماشاچی در این صحنه می دید دست مرحوم ملاقلی پور بود.

البته این محدودیت ها در مواردی باعث خلاق تر شدن فیلمسازان هم شد. برخی از آنها مانند  خانم رخشان بنی اعتماد به قوه تخیل تماشاچی تكیه كردند و اتفاقا صحنه های جالبی را خلق كردند .

 *در فیلم روسری آبی بجای آنكه به شیوه های معمول ازدواج پنهانی كاراكترهایی كه آقای عزت الله انتظامی و خانم فاطمه معتمد آریا ایفای نقششان را بر عهده داشتند  به نمایش در آید . دوربین تنها پای آن دونفر را كه در كنار هم راه می فتند و از روی جوی آب عبور می كردند را نشان داد.

اشاره های برخی دیگر دم دستی تر بود.

*در فیلم نوبت عاشقی ساخته آقای محسن مخملباف  در صحنه ای زن و مردی در كالسكه سوار می شوند و دوربین به جای آنكه  آن دو را  نشان بدهد دو اسب كالسكه را نشان می دهد كه سرهایشان را به حالتی كه شبیه معاشقه باشد به همدیگر نزدیك می كنند .

*اخیرا فیلمی به نام زن دوم ساخته آقای سیروس الوند در سینماهای تهران در حال اكران است كه در آن هم این روابط به گونه مبتكرانه به تصویر كشیده شده است. در صحنه های ابتدایی آقای محمدرضا فروتن و خانم نیكی كریمی بعد از برف بازی و شوخی در برف ها  به هم می رسند دوربین از روی آنها رد می شود و دو سگ كه در حال گاز گرفتن همدیگر هستند  به تماشاچی نشان داده می شود.

واقعا این صحنه در نوع خودش شاهكاری است گمان نمی كنم كسی تا حالا این همه لطافت ، ظرافت و سلیقه(!؟) را یكجا دیده باشد!





لینک ثابت نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین 1387 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()


سریال اغما

موضوع پست : هنر هفتم

امسال ماه رمضان شبكه اول تلویزیون ایران سریالی را با نام اغما روی آنتن فرستاده است . داستان درباره یك آقای پزشك جراح مغز (با بازی امین تارخ) است که در اثر فوت همسرش ضربه روحی سختی به وی وارد می شود . و او خود را منزوی می كند در همین حین فرد چلاقی با ظاهری شبیه بسیجی ها -كه گویا قبلا بیمار این آقای جراح بوده و با دعا بیماری خودش را مداوا كرده- از راه می رسد  و شروع می كند به غیب گویی و راه و چاه نشان آقای دكتر زن مرده می دهد . ابتدا قرار است كه تماشاچی تصور كند این آقای چلاق (كه نقشش را همان آقا بده سریال پرواز در حباب بازی می كند ) توهمی است كه آقای دكتر زن مرده آن را می بیند ولی بعد مشخص می شود كه طرف شیطان است و برای وسوسه كردن به تباهی كشیدن این آقای دكتر از طریق خراب كردن روابط حسنه وی با همكارانش  تلاش می كند.

در قسمت های بعدی هم مشخص می شود كه این آقای شیطان چلاق ریشو چلاق نیست و برای ادا درآوردن دستش را آویزان می كند و دارای اهداف والاتری است و آن هم تحریك این دكتر زن مرده به نجات جان آدم بدهای دیگر است كه یكی از آنها از قضای روزگار دوست دختر این آقای شیطان ریشو  است . البته این آقا ریشوه  هنگام مواجهه با دوست دختر مورد نظر علاوه بر اصلاح ریش  و صاف كردن موهای وزوزی اش زیر ابروهایش را هم كمی تا قسمتی بر می دارد .

 گویا در قسمت های بعدی قرار است  این آقای شیطان ریشو یك برنامه ای هم سر دختر آقای دكتر زن مرده پیاده كند .

پایان این سریال هم كه مشخص است آقای دكتر زن مرده به ناگاه به راه راست هدایت می شود و متوجه وسوسه های این شیطان بدذات می شود .دختر مادر مرده این آقای دكتر زن مرده هم با آقای آسو پاسی كه این آقا بده موجب شده بود تا درباره اش بد قضاوت كنند ازدواج می كند و همه چیز به خیر و خوشی به پایان می رسد.

در این سریال  كه بیشتر دقایق آن در بیمارستان می گذرد برای ایفای نقش پزشك ها از هنرپیشه های آشنا استفاده شده است . علاوه بر آقای تارخ ( كه نقش دكتر زن مرده را ایفا می كند) خانم لعیا زنگنه (نقش پزشكی را ایفا می كند كه هم پزشك بیهوشی است هم كارشناس كمیته فنی پزشكان جالب آنكه نكته ای را كه وی درباره جراحی مغز می داند و برای دفاع از همكارش بیان می كند را هیچكدام از پزشكان دیگر نمی دانستند یا حداقل بلد نبودند بیان كنند) ایرج نوذری (پسر بی استعداد مرحوم منوچهر نوذری  كه در این فیلم با ریش پروفسوری مثلا قرار است نقش جراح مغز را ایفا كند) ناصر ممدوح ( دوبلور قدیمی و خوش صدا كه چهره اش به اندازه صدایش سمپات نیست و نقش رئیس بیمارستان را ایفا می كند)و.... به ایفای نقش پرداخته اند

افراد دیگر هم (مخصوصا دخترهایی كه كارهای بد بد انجام می دهند) از میان هنرپیشه های آماتور كم استعداد  و فاقد  كمترین میزان  وجاهت منظر  ممكن  گزینش شده اند.    

این سریال همچون اغلب سریال های مناسبتی  به طرز خارق العاده ای دچار ضعف فیلمنامه و كارگردانی است . كارگردان با استعداد این اثر به خودش زحمت نداده برای ساخت این سریال حتی با یك پرستار مشورت كند ( معمولا مشاوره پرستارها رایگان است ) . مثلا در صحنه ای  قلب زن این آقای دكتر زن مرده (كه اون موقع هنوز زنش نمرده بود )  از تپش می ایستد و آقای دكتر برای زنده كردن همسرش از دستگاه شوك (یا همان   CPR ) استفاده می كند . از روی لباس شروع به شوك دادن به بیمار می كند .و قتی جواب نمی دهد دچار هیجان شده و پشت سر هم شوك به بدن بیمار وارد می كند و حالا شوك نده كی شوك بده .زرت و زرت شوک می دهد و بدن بمار کذایی هم هر بار نیم متر از روی تخت به هوا می پرد.

یكی هم نیست به این آقای دكتر فوق متخصص بگوید آخر پدر بیامرز كجا یادگرفته ای كه از روی لباس شوك بدهی؟ تازه  مگر به تو یاد نداده اند كه بعد از هربار شوك باید قلب را ماسا‍ژ بدهی و چند ثانیه ای صبر كنی تا دستگاه شارژ بشه بعد شوك بعدی رابدهی . 

حالا این یاور مریضه رو بگو که هی الكی از رو تخت می پره بالا....

جالبه كه  تهیه كننده كذایی سریال در لیست هزینه هایش نام یك نفر را هم به عنوان مشاور پزشكی آورده و بابت آن کلی تلویزیون را تیغ زده. مشاوری که احتمالا در تمام طول عمرش حتی یکبار هم  از جلوی در اتاق عمل رد نشده

همین چند ماه پیش فیلم علی سنتوری آخرین ساخته آقای داریوش مهرجویی توقیف شد . دلیل آن هم این بود كه وزیر محترم ارشاد احتمال داده بود كه منظور این فیلم از علی سنتوری شخص  آیت الله خامنه ای است . دلیل ایشان این بود كه در انتهای فیلم علی سنتوری از ناحیه دست دچار ضایعه می شود. 

معلوم نیست چرا شاخك های ممیزهای باهوش به این سریال گیر نداده كه در آن شیطان ریش دار با ظاهری مذهبی  و با یك دست معلول به نمایش درآمده است.   





لینک ثابت نوشته شده در شنبه 7 مهر 1386 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

ایرانی های هالیوود

موضوع پست : هنر هفتم
یکی از مجلات انگلیسی زبان امریکا ، حضور بازیگران و کارگردانان ایرانی را در هالیوود مورد بررسی قرار داده است.
در نگاه نویسنده این گزارش حضور ایرانیان در هالیوود پدیده جدیدی ارزیابی نشده است. آنچنان که در دهه های 60 و 70 رضا بدیعی» ، کارگردان ایرانی در هالیوود به شهرت رسید. او یکی از دوستان و شاگردان «رابرت آلتمن» ، کارگردان مشهور امریکایی بود.«بدیعی» طی مدت زمان کوتاهی به یکی از کارگردانان عصر طلایی سریال های تلویزیونی امریکا تبدیل شد.


امروزه نیز بازیگران ایرانی الاصلی چون «شهره آغداشلو» ، «بهار سومخ» و «کاترین بل» در هالیوود در 2عرصه سینما و تلویزیون از شهرت قابل توجهی برخوردارند. همچنین هالیوود طی این سال ها از فعالیت تکنیسین های بزرگ ایرانی برای خلق آثار برجسته تاریخ سینما بی بهره نبوده ، بعنوان مثال «داریوش خنجی» ، فیلمبردار 2 فیلم «اویتا» و «هفت» ، «حسن فتحی» ، گریمور فیلم «سیاره میمون ها» و «حبیب زرگرپور» ، مسوول جلوه های ویژه فیلم های مشهوری چون «گردباد» ، «جنگ ستارگان : اپیزود1 ، «جومانجی» و «طوفان شدید» بوده است.
در عرصه فیلمنامه نویسی نیز ایرانیان استعداد خود را به خوبی نشان داده اند، آنچنانکه «حسین امینی» در سال 1955فیلم «از روشنایی مردن» به کارگردانی «پیتر کوزمین اسکای» را فیلمنامه نویسی کرد. «امینی» همچنین با کارگردان مشهوری چون «مایکل وینترباتوم» و «توماس هاردی» ، همکاری داشته است.
از دیگر آثار مشهور این فیلمنامه نویس ایرانی مقیم انگلستان می توان به فیلم های «چهار پر» (2002) و «حمله بزرگ»(2003) اشاره کرد. امینی در سال 1977 برای فیلم «بال های قمری» ، نامزد جایزه اسکار بهترین فیلمنامه نویس سال شد.

دیگر فیلمنامه نویس ایرانی هالیوود ، «فرهاد صفی نیا» است ، «صفی نیا» سال 1975 در تهران متولد شد و در سن 4 سالگی به همراه خانواده اش ایران را به مقصد پاریس و پس از آن لندن ترک کرد. او در کالج کمبریج تحصیلات خود را در زمینه اقتصاد به پایان رساند و طی همین سال ها در نمایش های مختلفی بازی کرد. او پس از فارغ التحصیلی به نیویورک مهاجرت کرد و همانجا نیز در زمینه فیلم در دانشگاه «نیو اسکول » تحصیل کرد. «صفی نیا» اخیرا با همکاری «مل گیبسون» ، آخرین فیلم این کارگردان جنجال برانگیز هالیوود ، با نام «آپوکالیپتو» را فیلمنامه نویسی کرده است.
این اولین کار سینمایی بلند اوست.


«سیروس نورسته» نیز دیگر ستاره ایرانی هالیوود است که او نیز در عرصه فیلمنامه نویسی صاحب شهرت است. او که در «کلرادو» متولد شده ، تحصیلات خود را در دانشکده سینما در نیو مکزیکو به پایان رسانده است ، وی در جوانی در عین آنکه در لس آنجلس بصورت حرفه ای تنیس بازی می کرد،در فیلمنامه نویسی نیز دستی داشت.


2 سال بعد او اولین کار تولیدی خود را برای شبکه تلویزیونی «سی بی اس» نوشت ، موفقیت او در این کار باعث شد تا او 5 سال بعد نیز در پروژه سریال های تلویزیونی فعالیت نماید. «نورسته » سال 2001فیلم «روز ریگان» با بازی «ریچارد دریفوس » را برای کمپانی پارامونت نویسندگی و کارگردانی کرد. وی که اخیرا سریال جنجال برانگیز «راهی به سوی 11 سپتامبر» را برای بی بی سی نوشته است ، هم اکنون نیز به پیشنهاد «الیور استون» در حال نوشتن فیلمنامه پروژه ای با موضوع «بن لادن» است. همسر «نورسته» نیز فیلمنامه نویس است.


«داستین الیس» ، دیگر هنرمند ایرانی امریکایی که از مادری ایرانی و پدری امریکایی متولد شده کار خود را به صورت حرفه ای با انیمیشن «فرشته های ریچارد» آغاز کرد و با انیمیشن «غول آهنین» به کمپانی انیمیشن سازی «برادران وارنر» راه یافت.
او چندی بعد در پروژه هایی چون «اوسموسیس جونز» و «اسکوبی دوو» نیز فعالیت کرد. موفقیت این دو انیمیشن باعث شد تا به صنعت انیمیشن سازی علاقه مند شده و با تکیه بر دانش و فرهنگ خود انیمیشن «بابک و دوستان اولین نوروز» را بسازد. این انیمیشن با استقبال ایرانیان سراسر دنیا روبرو شد و هنرمندانی چون «شهره آغداشلو» ، «کاترین بل» حمایت خود را از او اعلام کردند. دربین مشاهیر ایرانی هالیوود ، «بابک شکریان» متولد تهران نیز وجود دارد. او در اوج جوانی به همراه خانواده اش به امریکا مهاجرت کرد ، «بابک شکریان» که بیش از همه در عرصه کارگردانی شهرت دارد اولین فیلم مستقل خود را با نام «امریکای زیبا» در اواخر دهه 70 ساخت.


حضور هنرمندان ایرانی در صنعت انحصاری هالیوود شاید پیش از این امری محال بود ولی این امر امروزه به مساله غیرقابل انکار تبدیل شده است.

منبع 





لینک ثابت نوشته شده در پنجشنبه 8 شهریور 1386 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

یادی از سریال دائی جان ناپلئون

موضوع پست : هنر هفتم

به طور قطع یکی از خاطره انگیز ترین و  به یاد ماندنی ترین سریال های ایرانی دایی جان ناپلئون است . سریالی که بر اساس  رمانی به همین نام نوشته طنز پرداز شهیر کشورمان آقای ایرج پزشکزاد به کارگردانی ناصر تقوایی و با حضور جمعی از هنرپیشه های مشهور آن زمان از جمله پرویز صیاد ، غلامرضا نقشینه ، پرویز فنی زاده ، نصراله کریمی ، پروین ملکوتی،پروین سلیمانی،مهری ودادیان ، سعید کنگرانی،محمدعلی کشاورز، اسماعیل داور فر، محمد ورشوچی.....   ساخته شد و در سال ۱۳۵۶ از تلویزیون ایران پخش شد .

 بعدها نسخه های ویدئویی و اخیرا دی وی دی این اثر  دست به دست شد . تقریبا  کمتر کسی را می توان پیدا کرد که این سریال را تماشا نکرده باشد.از ویژگی های این اثر بسیار گفته شده و  دلایلی متعددی برای این توفیق ذكر شده است .

رمانی که به واقع طنز است و از دل فرهنگ ایرانی خودمان درآمده تمامی كاراكترهای این سریال برای ما ایرانی ها کاملا آشنا هستند و مابه ازای واقعی آنها را در زندگی بارها دیده ایم.

كافی است نگاهی به اطرافمان بیاندازیم تا فروان ببینیم  كسانی را كه گمان می كنند برتر از دیگران هستند و نشست و برخاست با دیگران را برای خودشان كسر شان می دانند. افراد متوهی كه گمان می كنند مهمترین افراد روی زمین هستند. چاپلوسانی كه به این افراد بال و پر می دهند و بر توهم آنها می افزایند . افراد لا ابالی كه هیچ قید و بندی برایشان مهم نیست. افراد ساده لوحی كه تصور می كنند از همه زرنگتر هستند.واعظانی که چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند. افراد متظاهری که به خاطر دستمالی قیصریه ای را به آتش می کشند. دولتی هایی که زیر دستان خود را خار می کنند و در مقابل بادست ها یک بله قربان گوی کامل هستند. افراد گردن كلفت سبك مغز حتی پزشك های دهان لق که محرم اسرار شمرده می شوند.....

 این كاراكترهای آشنا در داستانی  که به شکلی استثنایی تصویری نوشته شده كنار هم قرار گرفته اند (اگر کتاب دائی جان ناپلئون را خوانده باشید حتما متوجه شدید که سریال دقیقا از روی نوشته های ایرج پزشکزاد ساخته شده  و  به جز فصل آخر که حذف شده و چند تغییر جزئی در برخی دیالوگ ها  تغییری در آن داده نشده)  و البته وفاداری تقوایی به اثر اصلی نیز قابل تحسین است. گویا خود پزشکزاد هم در ابتدا با درست شدن سریال از روی این داستان موافق نبوده و معتقد بوده که کاراکترهایی که وی خلق کرده است همگی حالتی کاریکاتور گونه دارند و این داستان قابلیت ساخت یک فیلم رئال را ندارد. اما با اصرارهای کارگردان بالاخره رضایت ایشان هم جلب شد. 

ناصر تقوایی  كارگردان توانای سینمای ایران  چه در انتخاب هنرپیشه ها و چه در بازی گرفتن از آنها استادانه عمل كرده است. این كار بقدری خوب انجام شده كه حتی وقتی كتاب را می خوانید به زحمت می توانید تصویر ذهنی غیر از بازیگران سریال در ذهن بیاورید .

 پرویز صیاد بازیگر نقش اسدلله میرزا درباره هنرپیشه هایی كه ابتدا  قرار بود نقش اصلی را ایفا كنند نكات جالبی را گفته است از جمله اینكه  قرار بوده افرادی مثل داوود رشیدی ، عزت الله انتظامی و علی نصیریان نیز در این سریال ایفای نقش کنند .

    

به گفته ایشان قرار بوده داوود رشیدی  نقش اسدالله میرزا را بازی كند ، عزت الله انتظامی  نقش مش قاسم، و علی نصیریان ایفا گر  نقش دائی جان ناپلئون باشد.

برای دیدن این گفتگو  اینجا را كلیك كنید





لینک ثابت نوشته شده در یکشنبه 28 مرداد 1386 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()


روز سوم ساخته محمد حسین لطیفی

موضوع پست : هنر هفتم

کارگردان:  محمدحسین لطیفی

بازیگران: باران كوثری، ‌پوریا پورسرخ،حامد بهداد، برزو ارجمند، مجید یاسر ، مهدی صبایی

فیلمنامه: مهدی سجاده چی

تهیه کننده: علیرضا جلالی

مدیر فیلمبرداری: ابراهیم غفوری

«دردت بجونم بزن... » این را دختری كه لوله تفنگ برادرش را روی پیشانی خودش فشار می دهد به زبان می آورد . دختر(باران كوثری)  وقتی  می بیند در محاصره نیروهای عراقی گیر افتاده و با پای مصدومش امكان فرار از میان عراقی ها را ندارد برای آنكه زنده به دست عراقی ها نیافتد با التماس از برادرش (پوریا پورسرخ) می خواهد تا او را خلاص كند.

سكانسی در ابتدای فیلم كه بازی خوب باران كوثری و  پوریا پورسرخ  بسیارخوب از كار درآمده است . (اگر قدری در تدوین بیشتر دقت می شد می توانست خیلی بهتر باشد)

داستان فیلم گویا بر اساس یك رویداد واقعی شكل گرفته است . در این فیلم برادری وقتی می بیند نمی تواند خواهر معلولش را از میان عراقی ها فراری دهد مجبور می شود خواهرش را در باغچه خانه مخفی كند تا شبانه و در تاریكی برای فرار وی بازگردد. ابتدا سعی می كند تا كسی از جریان مطلع نشود و خودش شبانه به تنهایی به خانه می رود ولی نمی تواند وارد آنجا شود . دوستان وی وقتی از جریان مطلع می شوند همه حاضر می شوند تا به وی كمك كنند تا خواهرش را نجات دهد.....

پوریاپورسرخ و باران كوثری  هردو بازی های قابل قبولی را در این فیلم ارائه كرده اند.

پوریا پورسرخ كه تصور می شد از آن بازیگرانی است كه به لطف چهره جذاب شانس حضور جلوی دوربین نصیبش شده و بعد از یكی دو فیلم به كلی فراموش می شود. در این فیلم نشان داده كه علاوه بر چهره سمپات، توانایی بازیگری هم دارد.

 

خانم باران كوثری فرزند خانم رخشان بنی اعتماد (كارگردان توانای سینمای ایران) و جهانگیر كوثری (تهیه كننده سینما و مجری با شخصیت تلویزیونی) است.این امر ثابت شده كه هنر ارثی نیست و شاید به واسطه نام والدین بشود تا جایی پیشرفت كرد ولی اگر فرد مایه نداشته باشد خیلی زود از دور خارج می شود . شاید دم دست ترین مثال ایرج نوذری باشد . خدا رحمت كند منوچهر نوذری را هر چه او هنرمند بود فرزندش ایرج نوذری بی استعداد است و كمترین بویی از هنر نبرده است و تمام  شهرت وی به واسطه نام پدرش   است. یا خانم لیلی رشیدی فرزند داوود رشیدی .حدود 10 سال قبل خانم مرضیه برومند نقش مادر خانمی زی زی گولو را برای وی در نظر گرفت و انصافا هم نقش آن كاراكتر را بد بازی نكرد. ولی تا همین امروز نتوانسته از قالب آن نقش خارج شود.

 اما باران كوثری در این فیلم نشان داد ضمن آنکه از فیزیک چهره مناسبی برخوردار است که در مقابل گریم بسیار انعطاف پذیر است(مقایسه کنید چهره ایشان در این فیلم را با چهره ای که در فیلم تقاطع داشته اند) که خود کمک بزرگی برای بازیگر محسوب می شود، شهرت وی نیز نه بواسطه نام پدر و مادرش كه به دلیل استعداد درخشان خودش است.  به خاطر بیاورید صحنه ای كه از  مخفی گاهش خارج می شود و به دنبال غذا می گردد را یا همان صحنه ای كه از برادرش می خواهد وی را  خلاص كند.  حتی آن وقتی كه در روسری آبی بازی می كرد هم می شد فهمید كه ایشان استعداد بالایی دارند.

اما كارگردانی این اثر را محمدحسین لطیفی به عهده دارد . كارگردانی كه به سختی می شود در موردش حكم قاطع داد. معلوم نیست ایشان چرا اینقدر اصرار دارد تا فیلمش همه را راضی كند و  صحنه های ریا كارانه ای را كه بیشتر تو ذوق زننده هستند را در كارش نشان دهد .

مثلا در اولین ساخته سینمایی ایشان كه «سرعت» نام داشت در صحنه ای از فیلم قهرمان قبل از مسابقه  خیلی بی مناسبت روی صخره نماز می خواند (هر عاقلی می داند كه روی صخره جای نماز خواندن نیست ). اگر درست یادم مانده باشد  هوشنگ گلمكانی بود كه درباره این فیلم گفته بود كه می تواند فیلم سرعت را در تمام جشنواره های ایران به نمایش بگذارد . هم جشنواره فیلم های دفاع مقدس ، هم جشنواره ترویج فرهنگ نماز ، هم جشنواره ترویج فرهنگ حجاب (ایشان اولین كسی بود كه در فیلم سرعت بر سر خانم پرستو گلستانی چادر گذاشت ) هم تبلیغات جزیره كیش ،هم در جشنواره فیلم های ورزشی ، هم در جشنواره صنایع ملی و هم  ......(آن سال ها به قدری تعداد جشنواره ها زیاد بود كه نام بسیاری رافراموش كرده ام)

در این فیلم هم گرچه كمتر (شاید چون جشنواره ها كمتر شده ) ولی بازهم صحنه های بی مناسبت با فیلم را می شود دید . مثلا صحنه ای كه مهدی صبایی تیر می خورد و در آستانه مرگ عكس آیت الله خمینی را از جیبش در می آورد و به دوربین نشان می دهد وبعد می میرد خیلی ناشیانه كار شده و شبیه سریال های احمقانه تلویزیونی درآمده است. یا صحنه ای كه افراد در كانال و با بی سیم وصیت می كنند خیلی با كلیت فیلم نا هماهنگ است و بی محتوی در آمده است . آیا و اقعا لازم بود تا همه در آنجا قصه زندگی شان را تعریف كنند؟ و آیا واقعا عراقی ها منتظر می ایستادند تا آنها قصه هایشان تمام شود بعد تیر اندازی كنند؟

با این وجود و اگر از چند اشكال كه بیشتر مربوط به منشی صحنه است تا كارگردان بگذریم (مانند اینكه در سال 59 كه هنوز در خود كشور فرانسه هم خودرو پژو 405 تولید نشده بود در سكانس افتتاحیه در شهر شوشتر این خودرو گوشه تصویر چكار می كرد؟ یا در صحنه ای كه پوریا پور سرخ برای باران كوثری سایه بان درست كرده تا نور آفتاب اذیتش نكند معلوم نیست حواس فیلم بردار كجا بوده كه در هنگام جابجایی دوربین سایه به جای اینكه روی صورت كوثری باشد روی شكم پور سرخ افتاده بود و....)

 و محدودیت هایی مثل ممنوعیت تماس زن و مرد كه كارگردان ناچار بایدرعایت می كرد را در نظر نیاوریم (مثلا در سنكاس افتتاحیه مادر برزو ارجمند وقتی می دید فرزندش را آزاد كرده اند از راه دور به سمت پسرش می دود و وقتی به او می رسد از فاصله یك متری چون نمی توانست او را لمس كند فقط قربان صدقه اش می رود یا وقتی كه پورسرخ می خواهد كوثری را روی كولش بگذارد و......)  

هرچند این اثر جلوه های ویژه ای مانند فیلم دوئل ندارد  ولی در ژانر فیلم های جنگی فیلم نسبتا موفق و خوش ساختی است.

اگر صحنه پایانی فیلم رازیر سیبیلی رد کنیم (گلوله ژ۳ وقتی از فاصله یکی دو  متری به کسی بخورد چنان بلایی بر سر طرف می آورد که فرصتی برای نگاه رمانتیک برای وی باقی نمی گذارد) بزرگترین امتیاز این فیلم واقع گرایی آن است .

این فیلم یكی از معدود  فیلم های (شاید هم تنها فیلم) جنگی است که در آن  كسی نامش «حاجی» یا« سید» نیست.این امتیاز كمی نیست كافی است به خاطر بیاورید دیالوگ مضحك آن فیلم احمقانه را كه طرف توی بیسیم  می گفت: «حاجی سیدتو كشتن» تا متوجه شوید چه اراجیفی به عنوان فیلم جنگی (یا دفاع مقدس ) ساخته می شد.

همچنین در این فیلم کسی موقع حمله الله اکبر نمی گوید تا عراقی ها بترسند .  عراقی های این فیلم آنقدر احمق نیستند که در پست نگهبانی بخوابند. هیچ بسیجی هم نیست که با یک سر نیزه هزار تا عراقی را خلع سلاح کند.هیچ خل و چلی هم عوض تفنگ با پرچم به سمت عراقی ها یورش نمی برد. 

 آر پی جی زن این فیلم مانند دنیای واقعی باید سه گلوله آرپی جی شلیک کند تا یکی به تانک بخورد  مانند آر پی جی زن های عاشق شهادت نیست که  با هر گلوله ۱۰ تا تانک را منهدم کند . در این فیلم هیچ کس با آرپی جی هلی کوپتر را هدف قرار نمی دهد. با پاره آجر هم جیپ عراقی ها چپ نمی شود.

در این فیلم پیرمردهای خرفت و دست و پا چلفتی که شعر های بند تنبانی را به صورت چپ اندر قیچی بخوانند و یا بافتنی ببافند را نمی شود دید، هیچ کس هم  عارف مسلک نیست و مهملات احمقانه به زبان نمی آورد. از انوار قدسی و امداد های غیبی هم خبری نیست. هیچ کس مدعی دیدن امام زمان نمی شود و کسی خود را در صحنه کربلا نمی بیند.

همه کاراکترها انسان های معمولی هستند که آب و غذا می خورند. شب ها می خوابند. عصبانی می شوند دعوا می کنند، با کوچکتر از خود پرخاش می کنند. دروغ هم می گویند ، همدیگر را دوست دارند و از همه مهمتر زندگی را دوست دارند. جنگشان هم برای دفاع از خودشان و کشورشان است .

وقتی یکی تیر می خورد حتی اگر نارجک به کمرش باشد  و دستش به سمت نارجک هم برود، فقط می میرد.  نه اینکه بعد از تیر خوردن  اول هزار نفر عراقی را بکشد بعد بایستد و برای همرزمانش قصه تعریف کند و از دل کندن از دنیا بگوید و مدعی شنیدن  بوی بهشت شود و یادش بیافتد می خواسته مادرش را به مشهد ببرد ، دور سرش نورانی گردد ، فرشتگان را ببیند و همراهانش برایش گریه کنند و حاجی مارو تنها نذار بگویند و بعد چند نفر بالای سرش بیایند و دف بزنند و به شکل زمختی قر بدهندو  ..... بعد طرف بالاخره رضایت بدهد و  یه خورده بمیرد

  شاید همان اراجیف باعث شده اند تا توقع ما پایین بیاید. به هر حال این فیلم در مقایسه با آن خزعبلات فیلم خوبی است که ارزش تماشا کردن را دارد. 

البته اگر منصف باشیم و آنرا با همان جفنگیاتی که تا حالا در سینمای ایران به عنوان فیلم دفاع مقدس ساخته شده اند مقایسه کنیم. 

شاید به نظر این فیلم در مقایسه با مشابه خارجی اش یعنی نجات سرباز رایان استیون اسپیلبرگ حرفی برای گفتن نداشته باشد . ولی به نظر من  چنین قیاسی واقعا نهایت بی انصافی است.    





لینک ثابت نوشته شده در جمعه 12 مرداد 1386 ، توسط مهدی .:. نظرات : ()

رئیس فیلم (!!!)مسعود کیمیایی

موضوع پست : هنر هفتم

کارگردان:  مسعود كیمیایی

بازیگران: فرامرز قریبیان، داریوش ارجمند، لعیا زنگنه، امین تارخ، پولاد كیمیایی، مهناز افشار، اكبر معززی، .... و با حضور خسرو شكیبایی

دیگر عوامل:

تهیه كننده و فیلمنامه نویس: مسعود كیمیایی
مدیر فیلم‌برداری: علیرضا زرین دست
صدابردار: اسحاق خانزادی
طراح گریم: عاطفه رضوی
طراح صحنه و لباس: كیوان مقدم
برنامه‌ریز و مشاور كارگردان: امیرشهاب اسماعیلی
دستیار دوم كارگردان: محمد علی جناب
منشی صحنه: كرشمه افساری
عكاس: المیرا مقدم

وقتی  چند سال باشد که به دیدن نسخه های دی وی دی فیلم های روز هالیوودی با صدای اعجاب برانگیز و سه بعدی دالبی دیجیتال عادت کرده باشید . تماشای یک فیلم ایرانی روی پرده رنگ رو رفته سینماهای تهران با کیفیت صدای وحشتناک، شکنجه ای درد آور است.

وقتی نام یکی از کارگردان های پیشرو در سینما ایران بر روی پوستر فیلم نوشته شده باشد و  زیر آن هم عکس یک دو جین هنرپیشه مشهور این سینما نقش بسته باشد و اصرار دوستی هم مزید بر علت بشود باید این شکنجه را تحمل کرد .

پیشزمینه تیتراژ این فیلم  حرکت شبح وار یک جوان زخمی با هیبتی عجیب  و آرایش موی نا متعارف (شبیه موهای رود گولیت در دهه 80) در میان زباله ها است. مثلا با  دیدن این صحنه این تصویر قرار است به بیننده القا شود که این خلافکار به قدری در پلشتی دست و پا زده که هم شأن زباله شده است .خدا رحمت کند سام پکین پا  بزرگ را که چنین سکانسی را در فیلم  فرار (در ایران با نام این فرار مرگبار ) قرار داد  . استیو مکو ئین و الی مک گرا را  درون زباله ها انداخت و این ایده را برای آیندگان بر جای گذارد.

کیمیایی در این فیلم آنچنان شیفته دیالوگ نویسی اش شده که منطق داستان و بازی بازیگران را به کلی فراموش کرده . البته دیالوگ ها هم به لطف کیفیت بد صدابرداری و بلندگوهای سینما تقریبا غیر قابل شنیدن هستند.عملا تنها چیزی که به عنوان فیلم روی پرده دیده می شود تصویر یک مشت بازیگر است که در قالب  دیالوگ و مونو لوگ حرف هایی را می زنند که بخش اعظم آن را نمی شود فهمید .

خلاصه داستان فیلم از این قرار است که پسری جوان (بابازی پسر خود کارگردان) و دوست دختر وی ( با بازی رویا افشار که عمده شهرت وی به دلیل شباهت ظاهری اش  با  جوانی های خانم گوگوش است) دفترچه ای را در اختیار دارد که نام تعدادی از مصرف کنندگان مواد مخدر در آن است . سر دسته آدم بدها (با بازی 10 دقیقه ای داریوش ارجمند در سکانس پایانی) عده ای را مامور می کند تا به هر قیمتی شده و با کمک تیر و تفنگ  این دفترچه را به دست بیاورند.(اگر از نظر شما چینی چیزی منطقی به نظر نمی رسد تقصیر شما نیست خود کارگردان هم احتمالا چنین داستان بی سر و تهی را باور نکرده و برای آن یک داستان فرعی دیگر هم ساخته ) از آن طرف پدر این جوان (با بازی فرامرز قریبیان گویا ابتدا قرار بود این نقش را سعید راد بازی کند)که بیست سال است متهم به قتل بوده و به همین دلیل از ایران گریخته به کشور باز می گردد تا پسرش را پیدا کند(شبیه هاچ زنبور عسل که دنبال مادرش می گشت). این متهم به قتل فراری بدون کمترین مزاحمتی وارد کشور می شود و به منزل  دوست دختر قدیمی  اش (با بازی لعیا زنگنه ) می رود.در فرودگاه کسی به این آقای متهم به قتل  کاری ندارد اما در شهر وی را تعقیب می کند.ایشان در بدو ورود متوجه می شوند که  دوست دختر  ثروتمندشان  از غم دوری ایشان معتاد شده  آن هم از نوع تزریقی اش .در یکی از سکانس های انتهایی فیلم این خانمه به آقاهه می گه (نقل به مضمون) اگر می مونی من هم این مواد را ترک می کنم اگر هم می خوای دوباره بری بذار منم موادمو مصرف کنم!!!.

این آقا فراریه یک دوست مذکر(با بازی امین تارخ) هم دارد. این دو قبلا با هم می رفتن سینما و ساندویچ می خوردند و حالا این دوست قدیمی  سرهنگ پلیس  است.  سرهنگی که برای حرف شنوی  زیر دستانش  آن ها را تهدید می کند تا مبادا به فرمان وی بی توجهی کنند.

امین تارخ

هم در سینمای ایران برای خودش معمایی است . هنرپیشه ای که سابقه  خوبی در تئاتر داشته و با تجربه غنی تئاتر وارد سینما شده . فیزیک نسبتا مناسب و سمپاتی هم دارد از نظر دانش تئوریک هم چیزی کم ندارد و یکی از بهترین مربیان بازیگری ایران است( این را حداقل از خروجی مدرسه بازیگری که وی در دهه 70 تاسیس کرد می شود فهمید). ولی معلوم نیست چرا وقتی نقشی در سینما به عهده وی گذاشته می شود این اندازه در ارائه بازی موفق نا توان است و تا کنون نتوانسته حتی یک نقش درخشان در سینما ایفا کند . هنوز هم عامه مردم وی را با دو نقشی که در سریال های بوعلی سینا و سربداران ایفا کرد به یاد می آورند. مرحوم علی حاتمی در دو فیلم مادر و دلشدگان نقش محوری را به وی داد ولی در هردو (مخصوصا دلشدگان) بازی تارخ واقعا ناامید کننده بود . در این فیلم هم بازی وی مانند یک بازیگر آماتور است . مثلا در صحنه ای که ایشان به منزل رفیقشان (فرامز قریبیان ) می روند و با چند گانگستر در گیر می شوند وسط صحنه تیر اندازی به شکل مضحکی دماغشان را می خارند (حتی اگر چنین حرکت مضحکی خواسته کارگردان هم بوده باشد بازهم خیلی تو ذوق زننده است و این سکانس که قرار بوده اکشن باشد را تبدیل به صحنه ای کمیک کرده است)

 القصه این آقای سرهنگ موفق می شود با اعتراف گیری که از فردی که ظاهرا تعادل روانی ندارد و قیافه اش بگونه ای است که تماشاچی احساس می کند ، 20 سال پیش که این قتل رخ داده  این بابا احتمالا هنوز دبستان هم نمی رفته چه رسد به اینکه در قتل هم دست داشته باشد، به این ترتیب جناب