کمتر از ۱۰ دقیقه

جمعه 10 خرداد 1387

شاه می آید شهر ، کارها خوب می شود

نویسنده: مهدی   طبقه بندی: تقویم تاریخ، 

آنگونه که عبدالله مستوفی در جلد دوم کتاب شرح زندگانی من نوشته است روز هفدهم ذیقعده 1313 در شهر این خبر دهان به دهان می گشت  که در حرم شاه عبدالعظیم میرزا رضای کرمانی به ناصرالدین شاه شلیک کرده است . با غروب آفتاب تمام شهر  از خبر مرگ ناصرالدین شاه مطمئن شدند.... صدر اعظم (امین السلطان)از تلگرافخانه عمارت سلطنتی خبر واقعه را برای ولیعهد مظفرالدین میرزا به تبریز فرستاد. و دستور برقراری حکومت نظامی در شهر را صادر کرد.

به اعتقاد دکتر رحیم چاوش اکبری قاعدتا مظفرالدین میرزا با شنیدن این خبر باید خود را بلافاصله برای تصاحب تاج و تخت به پایتخت می رساند. ولی مظفرالدین میرزا از این کار خودداری کرد . چون آن سال 1313 بود و از نظر وی آن سال نحسی مضاعف داشت (در عدد 1313  دو تا عدد 13  وجود داشت) به همین دلیل تا محرم سال بعد (1314) صبر کرد تا تاج گذاری وی در سالی که نحسی مضاعف نداشته باشد انجام شود.

مرحوم دهخدا در امثال و حکم در همین مورد نوشته است. پس از کشته شدن ناصرالدین شاه کار نان و گوشت و سایر خوردنیها در شهر نسبت به سابق بد بود و ورود سلطان سعید مظفر الدین شاه به تهران دیر می کشید. مردمان دربرابر شکایت از تگنایی و گرانی چیزها  یکدیگر را با نوید با جمله «شاه می آید شهر ، کارها خوب می شود» دلخوش می داشتند. سپس که شاه به پایتخت رسید و کار گرانی و بدی ارزاق بر همان حال باقی ماند اینبار جمله مزبور چون مثلی در جواب هر شکایتی به استهزا ادا  می کردند و امروز نیز کنند. مثال : چرا باران نمی آید : شاه می آید شهر ، کارها خوب می شود.

اوضاع به قدری بد شد که مردم آرزوی بازگشت دوران  قبل را داشتند که نهایتا همین نارضایتی ها به نهضت مشروطه ختم شد.

 آن اوضاع و احوال باعث شد  تا مظفرالدین شاه بین مردم به «آبجی مظفر» ملقب شود . (توضیح اینکه پادشاهان قاجار به دلیل اینکه سر سلسله آنها آغا محمدخان در کودکی توسط دربار زندیه از مردانگی ساقط شده بود بر صفت مردی تاکید زیادی داشتند و نهایت تلاششان را می کردند تا خود را مردانی قوی نشان بدهند به همین دلیل سبیل های بلند می گذاشتند و نهایت تلاششان را برای گسترش حرمسرای شاهی بکار می بردند. در این بین زیر سوال بردن مردانگی آنها با آبجی خطاب کردنشان تقریبا بزرگترین توهین برایشان محسوب می شد.)

در تهران ترانه هایی در تمسخر شاه و اوضاع کشور ساخته می شد.آنگونه که در کتاب کوچه مرحوم شاملو آمده یکی از آن ترانه ها که ثبت شده توسط یکی از کنیزان سیاه  به نام «دده قدمشاد باجی» که سردسته گروهی مطرب بود سروده شده بود به این مضمون:

آبجی مظر چرا نون گرونه

آبجی مظفر چرا گوشت گرونه

آبجی مظفر اومده

بلگ چغندر اومده

دو دور، دو دور ، دورشو ببین

امیر بهادرشو ببین

چادر و چاقچورش کنین

از شهر بیرونش کنین

دربارریان به گوش شاه رساندند که دده قدمشاد ترانه ای در هجو شاه سروده است.به فرمان شاه دده قدمشاد را به حضور آوردند و وا داشتند آن تصنیف را برایش بخواند. مظفرالدین شاه از شنیدن تصنیف چنان خشمگین شد که بی درنگ فرمان داد به پاشنه های  پیرزن نعل بکوبند و او را در همان حال چندان گرد حیاط معروف به نارنجستان بدوانند تا بمیرد....

موخره :هرگونه شباهت بین وقایع تاریخی فوق و اوضاع امروزی ایران و همچنین شباهت بین مظفرالدین شاه و  فردی که می خواست نفت را سر سفره مردم بیاورد در عوض بنزین و گاز و برق خلق الله را هم سهمیه بندی کرد و قیمت خانه را افسانه ای کرد کاملا تصادفی است

وبلاگ های خواندنی



لینکدونی

آمار وبلاگ

  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

  • Who links to me?